تئاتر عروسکی

0
338

نگاهی درباره پیدایش و نقش تاثیرگذار عروسک ها در فضای بین الملل

کارشناسان و صاحب‌نظران تئاتر عروسکی درباره‌ی این‌گونه نمایش، دیدگاه‌ها و نظرات مشابه و متفاوتی را مطرح می‌کنند. اگرچه اغلب مبداء آن را به چین یا هند نسبت می‌دهند، اما بسیاری هم بر این عقیده‌اند که بیشتر فرهنگ ما در لحظه‌ی شکوفایی مدنیت خود به این هنر رسیده‌اند و تقریبا هیچ‌کس نمی‌داند که نمایش عروسکی از کجا آغاز شده است.

سید جواد اشکذری درباره تئاتر عروسکی این‌گونه اظهار نظر کرد: باید ریشه‌ی تئاتر عروسکی را در تاریخ زندگی بشر دانست. زمانی‌که انسان به‌دنبال خدای آشکار می‌گشت، بت‌سازی و بت‌پرستی رایج شد و انسان بخاطر رسیدن به معرفت آفرینش جهان هستی، دنیا را به شکل ماکت کرد و جهان هستی را توسط عروسک کوچک نمود و در واقع خالق انتزاعی به‌وجود آورد و از این طریق سعی می‌نمود به خداشناسی برسد. همگام با پیشرفت علم و افزایش شناخت و آگاهی انسان، عروسک‌ها از شکل ثابت گلی یا چوبی درآمدند و دارای حرکت شدند و کار به جایی رسید که عروسک‌هایی به شکل انسان ساخته شدند. عروسک بنا به تعریف علمی و رایج، شی‌ء بی جانی است که در دست‌های بازی‌دهنده و با استفاده از قدرت تخیل بیننده و بازیگر جان می‌گیرد.

غیر از عنوان قدیمی لعبت‌بازی، عمومی‌ترین عنوانی که امروزه در ایران به نمایش عروسکی می‌دهند، خیمه‌شب بازی است که از ترکیب سه کلمه خیمه، شب و بازی تشکیل شده است. استفاده از دو کلمه نخست آن، دلیل بر این است که این نمایش در آن زمان سایه‌بازی بوده و اصلا منشاء آن، زندگی شبانی و قبیله‌ای است و همین نکته شاید اسامی دیگر این نمایش از قبیل پرده‌بازی، سایه‌خیال و شب بازی را توجیه کند.

نمایش عروسکی

در طی این دوره به جز تاثیرات انکارناپذیر هندی و مغولی، باید نفوذ قره گز عروسک عثمانی را هم از زمان به قدرت رسیدن این سلسله افزود. اوژن اوبن فرانسوی که در ایران چند خیمه شب‌بازی دیده است، درباره‌ی منشاء و قدمت این نمایش، نظریه‌ای دیگر دارد. او می‌نویسد: خیمه شب‌بازی، اخیرا وارد فلات ایران شده است. تا اواسط قرن نوزدهم در ایران، تنها تئاتر سایه‌بازی و قره‌گز ترکی را می‌شناختند. نمایش عروسکی از طریق کردستان به ایران آمد و بخشی از برنامه‌های صنف لوطیان شد.

ما هنوز نمی‌دانیم که سهم دقیق خلاقیت، ذوق و ابتکار هنرمندان ایرانی در تئاتر عروسکی چقدر بوده است. اما تردید نمی‌توان کرد که به جز تاثیرات متعددی که تا اینجا ذکر کردیم، یکی از دلایل اساسی رونق، یادگیری و قبول این نمایش، تحمل یا عدم مخالفت‌ دین اسلام با نمایش دادن آن بوده است. هر چه هست، هنگامی که مولانا واعظ کاشفی سبزواری، اندکی پیش از به قدرت رسیدن سلسله صفویه از آن در کتاب خود نام می‌برد، ما با یک نمایش تثبیت شده و شکل‌گرفته کامل روبه‌روییم. گرچه می‌دانیم که آن نمایش، شکل تکامل یافته‌ی دوره قاجاری آن نیست.

مولانا در تشریح ساختمان و انواع تئاتر عروسکی مطالبی می‌افزاید که علی‌رغم کوتاهی، کاملاً نشان دهنده‌ی دو نوع تئاتر عروسکی آن دوره است:

۱-خیال بازی که مخصوص شب است و عروسک‌های آن به کمک چند نخ به حرکت در می‌آیند.

۲-تئاتر عروسکی (بازی خیمه) که مخصوص روز است و به شکل عروسک‌های دستکشی است.

او ادامه می‌دهد: اگر پرسند که مخصوص لعبت بازان چست؟ بگو خیمه و پیش‌بند و بازی خیمه در روز توان کرد و بازی پیش‌بند در شب و پیش‌بند، صندوقی را گویند که در پیش آن خیال‌بازی می‌کنند و در روز بازی به دست حرکت کنند و در شب‌بازی رشته‌ای چند را متحرک سازند.

بازی خیمه

مولانا در مورد بازی عروسکی می‌گوید: هر چیزی که در عالم صورت (بازی عروسکی) ظهور می‌کند، اگر چه در لباس هزل باشد اما به حسب حقیقت جدّ بود و این نکته را می‌رساند که هدف نمایش‌های عروسکی کاملا جدی است. به عبارت دیگر عروسک‌بازان از جدی‌ترین مسایل هم اقتباس مضحک و خنده‌دار می‌کرده‌اند و این را به کمک عروسک‌هایی انجام می‌داده‌اند که دو تیپ یا دو چهره ثابت و همیشگی بوده‌اند.

پاگیری نمایش عروسکی در ایران، نتیجه وحدت و همکاری رشته‌های مختلف و پراکنده معرکه مانند موسیقی و نقالی و دلقکی است که جامعه دیروز ما، آنها را جبراً به یک صنف رانده بود. معرکه‌گیری در واقع پاره‌ای مهم از حاشیه، فرهنگ رسمی و یا بخش بزرگی از فرهنگ شفاهی مردم است که در آن کمیک به نحوی از انحاء تجلی می‌یابد.

نمایش عروسک‌ها

مولانا واعظ کاشفی در باب ششم کتاب پر ارزش خود که اختصاص به دو شرح حال ارباب معرکه دارد، می‌نویسد: اگر پرسند که اهل معرکه چند طایفه‌اند، بگو سه طایفه: اول اهل سخن، دویم اهل زور و سیم اهل بازی. اما علاوه بر سه طایفه نقالان، پهلوانان و بازیگران، طایفه چهارمی هم وجود داشته که کاشفی به موجب بینش خاصش، از آن نامی به میان نمی‌آورد. اعضای این طایفه عبارت بوده‌اند از رقاصان و مطرب‌های نوازنده دوره‌گرد و نیز میمون‌بازها، خرس‌بازان، بزبازها، مارگیران و غیره که کارشان کمابیش ترکیبی بوده است از نمایش و نقالی و موسیقی و رقص با یک وجه کمیک غالب. ضمن آنکه یک شاخه طایفه اهل سخن نیز از نقالان مضحک‌گو و داستان‌گویان لطیفه‌پرداز تشکیل شده و اصلا کارشان کمیک بوده است.

ظاهراً پس از رشد شهرنشینی، ثبات سیاسی و رفاه مادی در دوره صفویه است که از دل همین بازی‌های میدانی و معرکه‌گیری، شکل رشد یافته‌تری از نمایش عروسکی به عنوان اولین تجلی نمایش کمیک و مستقل نمایشگران دوره‌گرد معرکه، سر بر می‌آورد و از این نظر مقدم بر نمایش‌های تقلید یا تعزیه است. در حالی که همچنان هیچ سند روشنی از موضوعات و جزئیات فنی اجرای سایه‌بازی در دست نیست، مدت‌ها بعد و حتی بعد از دوره صفویه است که اسامی تیپ‌ها و مجموعه نمایشی دو نوع عروسک‌بازی که پهلوان کچل، نوع دستکشی آن، و شاه سلیم‌بازی که نوع ماریونت یا نخی آن باشد بر ما معلوم می‌شود و برای اولین بار خودسک در کتاب تئاتر ایرانی تنها از پهلوان کچل نام می‌برد و آن را معادل ایرانی قره گز عثمانی می‌شناسد. او می‌افزاید: بیشتر در اروپا تحقیقات تاریخی و تطبیقی از درام‌های مردمی به عمل آورده‌اند و این نتیجه به دست آمده است که قهرمانان عروسکی ملیت‌های مختلف، نمایانگر کامل تیپ‌های ملی برگرفته شده از زندگی عوام هستند. این قهرمانان که در حکم واسطه‌های مابین قهرمانان اروپایی و قهرمانان تسپیس و مولیر هستند، قبل‌تر انسان بوده، اما هنوز زیر سلطه غرایز اولیه به سر می‌برند.

آنها که کمابیش همه به نوعی به همدیگر شبیه‌اند، همه چیزهای خوب این جهان و قبل از هر چیز خود را دوست دارند، بسیار می‌خورند، بسیار می‌نوشند، خوب زندگی می‌کنند اما بدجنس نیستند. از میان آنها باید قهرمان نمایش عروسکی انگلیسی پانچ را استثناء دانست. چون موجودی خونسرد و بی‌رحم است. قهرمانان این ژانر نمایشی اغلب دارای روحی کودکانه‌اند و کمابیش مانند عروسک‌های گی‌نول در فرانسه ترسو و کم‌دل هستند.

نمایش عروسکی در چین

تیپ مردمی تئاتر عروسکی ایران، پهلوان کچل نام دارد. او هیچ لباس ویژه و مخصوص به خود ندارد. طاسی او، درست مانند قوز پولی شینل، علامت تمایز او از دیگران است. شخصیت او اما بسیار شبیه به تیپ عروسکی پولی چی نلو ناپل است. اما آنچه که پهلوان کچل را از پولی چی‌نلو ناپل یا ماپاناک‌کو رومی یا آرلوکن بولونی و یا پولی شینل فرانسه متمایز می‌کند، نغز و نکته‌گویی، دانش عمیقاً مذهبی و سالوسی و ریای اوست. او زاهد و پرهیزگار، باسواد و حتی شاعر است، همانگونه که کمابیش همه ایرانیان چنین‌اند.

حتی جالب‌تر از این نکات، تفسیر خودسکو بر این نمایش عروسکی است: پهلوان کچل، تجلی مردم ایران است، مردمی که از نظر فرهنگ و تمدن، بی‌شک سرآمد کشورهای همسایه است.

مردم ایران بر اثر صبر و تحمل زیاد، مهارت، مکر و زرنگی و به یاری جذابیت زبان و شعرش همچون پهلوان کچل توانسته‌اند به زور و تسلیم شاهان پیروز شوند. به فرماندهان مقدونی، خلفای عرب و خان‌های تاتار بنگرید، این اقوام همه آنها را از بین برد و خلقیات، زبان و شعرش را به آنها تحمیل کرد و نژاد این مهاجمان فاتح را درخود تحلیل برد. این مردم، امروز همچون پهلوان کچل و به شیوه او زندگی می‌کنند، دعا و نماز می‌خوانند و با همدیگر آواز سر می‌دهند.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید